طراحی صنعتی ایرانی
نام کاربری یا ایمیل عضویت
رمز عبور
رسمه
ایکاس
فرمی نیک
شرکت طراحی آکسون
ارسال کننده: محسن امینی
دسته بندی: مقالات طراحی تاریخ طراحی صنعتی
تاریخ: 1397/3/11
تعداد بازديد : 510
share on Facebook   share on Facebook   print

سیر تحول جواهرسازی از هنرکاربردی به هنر محض در نیمه دوم قرن بیستم

مقدمه:

تا پیش از قرن بیستم، جواهرات هنوز به عنوان یک مدیوم مستقل بیان هنری به رسمیت شناخته نشده بود. اگرچه تعدادی از هنرمندان نیمه اول قرن بیستم همچون پابلو پیکاسو، سالوادر دالی، الکساندرکالدر و... جواهر هم می ساختند اما آنها به طراحی و ساخت جواهرات، به عنوان یک ابزار هنری جانبی در کنار دیگر آثارشان توجه می کردند. از اواخر دهه 1950 و مخصوصا در طول دهه 1960 شاهد یک رنسانس هم درطراحی و هم در مفهوم جواهرات هستیم. اندک اندک جواهرات به عنوان یک شاخه مستقل هنری پذیرفته شد و در نتیجه، نفوذ هنرهای زیبا در آن حایز اهمیت بیشتری شد.

بنابراین، کارکرد جواهرات نیز تغییر کرد. جواهرات بخشی از نیاز به "خود بیانگری" استفاده کننده اش را ارضا می کرد. فرد با پوشیدن جواهرات، نظر و عقیده خود را درمورد آن جواهر اعلام می نمود و خود را با تجربه آفرینندگی طراح سهیم می کرد. ارج و قرب رو به افزایش جواهرات نزد مردم، پیش از این تا این اندازه، هرگز وجود نداشت. اعلان های مسابقات مختلف جواهرات، برپایی نمایشگاه ها، آثار جدید به نمایش درآمده در گالری های مختلف و نمایشگاه های انفرادی، همه و همه موجب به وجود آمدن رویکردهای جدید و تحریک بازار شدند. جواهرات به شاخه ها و عرصه های تاکنون نیازموده ای وارد شد که دقیقا پی آمد تحول اقتصادی عظیمی بود که منابع سرمایه گذاری برای چنین توسعه ای را فراهم می نمود.

نفوذ سبک های مختلف هنرهای زیبا در جواهرات

1) هنر نامتعارف Informal Art
یکی از اولین تأثیرها، جنبش هنرنامتعارف بود که فارغ از هرگونه بازنمایی تصویری (فیگوراتیو) در اواخر دهه 1950 در اروپا همه گیر شده بود. مواد نامرسوم همچون پارچه، پلاستیک، شن و ماسه و سنگ و... به چارچوب تصویر راه یافته بود و در کنار هم با ساختاری آزاد، بافتی قابل لمس ایجاد می کردند که احساسات جدید لامسه را تحریک می نمود. از شاخص ترین نمایندگان این سبک برادران پومودورو Arnoldo & Gio Pomodoro در ایتالیا بودند که هم مجسمه ساز و هم جواهرساز بودند. آنها از سطوح شکاف دار و ازهم گسیخته و کبره بسته استفاده می کردند.

Pomodoro



2) کانستراکتیویسم جدید New Constructivism

اساس کانستراکتیویسم جدید، ترکیب بندی هندسی عناصری همچون سطح، خط، ارزش و رنگ می باشد. نفوذ آن درطراحی جواهرات غیر قابل انکار است. فردریش بکر (Friedrich becker) از سال 1965 جواهراتی متحرک ساخت که نمونه های عالی اشکال خالص هندسی اند. سطوح دارای نورهای متالیک شدیدی است که در طلای سفید به بهترین شکل خود را نشان می دهد. تکنیک ظریف و دقت 100/1 mm وی در آثارش، در کاربرد جواهراتش بسیار حیاتی هستند.

Friedrich Becker



3) هنر پاپ Pop Art

در اواخر دهه 1950 هنر پاپ در میان عامه مردم به عنوان سبک هنری که به بازنمایی های واقعی می پردازد، مورد قبول واقع شده بود. موضوعات روزمره زندگی مدرن، تبدیل به چیزهایی هنری شدند و جذابیت زیبا شناسانه تولیدات مصرفی دوباره مورد توجه قرار گرفت. کارل نیورستر (Karel Niehorster) موتیو های هنر پاپ را مستقیما در گل سینه ای در سال 1972 به کار برده است. در این گل سینه یک لب انسان به وسیله زیپی باز شده است. این قطعه جادوی زمان حال را در خود حفظ کرده است.

Niehorster

برونو مارتینزی (Bruno martinazzi - ت1923) از بخش هایی از بدن انسان درآثار ش استفاده می کند، همچون انگشت شست که در النگوی سال 1970 اش دیده می شود. در اولین برخورد، این قطعه می تواند همچون بخشی کم اهمیت از بدن انسان در چارچوب هنر پاپ به نظر آید. اما برای "مارتینزی" هر شکلی می تواند ابزاری جهت ارتباط باشد.

Martinazzi



Art Jewelry (4

در این سبک مرز مشخصی میان هنر و جواهر دیده نمی شود.
نقاشی های در قطع بزرگ هنرمند پاپ "روی لیختن اشتاین" به سری داستان های کمیک استریپ اشاره دارند. وی در سال 1965 یکی از موتیوهای تصویری اش را به قطعه ای جواهر بدل کرد. آویز میناکاری و مملو از رنگ "قطره اشک" که درآن اشک چشمان دخترک تلفن به دست که تنها بخشی از آن دیده می شود، به طور آگاهانه ترکیب تصویری مبتذلی را فراهم می آورند.

در سال 1962 لوسیو فونتانا (Lucio Fontana) گل سینه ای با رویه ای صدمه دیده طراحی کرد. او از سال 1949 سطح بوم هایش را می شکافت یا سوراخ و خراب می کرد و اجازه میداد تا سطح [بوم]، خودش به عنوان اثر مستقل هنری مطرح گردد.

Lucio Fontana   Lucio Fontana



Zero Art (5

این گروه تمام عناصر تصویری را، ازجمله کارکردهای نمادین رنگ و نور را از آثار خود زدودند. این دو عنصر با کارکرد قطعه به خودی خودش نسبت دارد. پلاک متعلق به سال 1961 Yves Klein یوس کلین موسوم به"Monogold: MG 18" همچنان در ساختار نرم و ظریفش، نفوذ هنر نامتعارف را نشان می دهد. اما این قطعه به ورای مرزهای این سبک می رود و به مفاهیم گروه Zero نزدیک می شود. برای Klein آبی، رنگ رمانتیسم و نمایانگر غیر مادی بودن است در صورتی که طلا در شکل نابش، مادی بودن را بازمی تاباند. با ترکیب رنگ آبی و طلا در اینجا، کشمکشی خشماگین میان رنگ ها دربعد نمادین غیر مادی شان وحالت مادی شان در می گیرد. او سعی می کند دیدگاهش را با فعالیت های تحریک آمیز و عصبی کننده، به مورد قبول عموم برساند.

Yves Klein

منابع:

  • Goldsmiths Art by ARNOLDSCHE 1996
  • 5000 Years of Jewelry and Holloware_ Hermann Schadt
تهیه شده در: http://www.newdesign.ir/search.asp?id=1601&rnd=163

نظر بازديدکنندگان (0)


مطالب مرتبط:
جواهرات
منوی اصلی | صفحه اصلی | کانال تلگرام نیودیزاین | فیس بوک نیودیزاین | تماس با ما